حسن حسن زاده آملى
332
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
و همه مظاهر و منازل اسماى خداى متعال بلكه عين اسمايند پس صادر اول در همه مظاهر ساريست چنان كه نفس ناطقه در همه قوى و مادون قوايش بلكه مادون اول ما خلق الله جز تجليات و ظهور آن نيست چنان كه مادون نفس ناطقه نسبت به وى لذا گفته اند كه نسبة العقل الاول الى العالم الكبير و حقائقه بعينها نسبة الروح الانسانى الى البدن و قواه و ان النفس الكلية قلب العالم الكبير كما ان الناطقة قلب الانسان لذلك يسمى العالم بالانسان الكبير . و در حقيقت مبدأ المبادى حيوة و نور همه است . ادراك عقل مجردات را بر دو گونه است : يكى اين كه عقل به كمك قواى حسى ادراك محسوسات مىكند ، و سپس آنها را تقشير كامل مىكند كه مادى را مجرد مىكند و مجرد به اين وجه را ادراك مىكند . البته تقشير بنابر مبناى حكمت رائج مشاء است و بنابر تحقيق در فص چهل و چهار بدان اشارتى شده است . و ديگر اين كه حشر با مجردات وجوديه عالم أمرى پيدا مىكند و آنها را ادراك مىكند كه در اين صورت اگر چنانچه عقل آنها را ادراك نكند از ضعف وجودى و عدم استعداد اوست ، و لكن در صورت نخستين از عدم قابليت موجود مادى كه مشروط به تجريد بود . و به حسب اختلاف و مراتب ضعف و قدرت عقل ادراكات را نيز مراتب متفاوت است كه علم چون وجود مقول بالتشكيك است چه علم خود وجود است و وجود نور است الله نور السموات والارض . عالم خلق قائم بعالم امر است و در طول آن و مرتبه نازله آنست . و هر دو به خداوند خلق و امر قائم اند الاله الخلق و الامر فتبارك الله رب العالمين . عالم امر محيط به عالم خلق است و خداوند بهر دو و الله من ورائهم محيط . اين احاطه نه چون احاطه ظرف است بمظروف چون كوزه بر آب ، وام الدماغ بر دماغ ، و يا چون احاطه طبقه جسمى فراختر و بزرگتر بر جسمى ديگر چون احاطه هوا بر زمين بلكه احاطه علت